نی نی جووووووون

17 هفته و یک روز...

سلام عزیزکم! خوبی؟ فکر کنم چشم خوردی ها... دو سه روزه بدجور داری شیطونی میکنی. منم زیاد حال ندارم واسه همین سریع میرم سر اصل مطلب: تغییرات مامانی: قد: 160 سانتیمتر وزن: 71.600 کیلوگرم دور شکم: 94 سانتیمتر تغییرات: حدود یک کیلو اضافه وزن که همش تقصیر عزیزه... آخر هفته رفتم اونجا دو روزی بودم و تو این دو روز همش غذا و خوراکی داد به خوردم. دور شکمم دو سانت از هفته ی قبل بزرگتر شده. علائم: این دو سه روز آخر خیلی علائم بارداری اذیتم کرده. جمعه که حتی بالا آوردم و بازم رفتم زیر سرم. بابایی هم که تازه کلی گریه کرد. فشارم رو 8 بود. سردرد زیادی دارم. فکر میکنم ...
28 ارديبهشت 1393

16 هفته و یک روز...

سلام عزیز دلم! خوبی؟ خیلی شیطونی میکنی ها... قشنگ تکون خوردنت رو حس میکنم ولی نمیدونم چرا بازم نگرانتم! بازم برات عکس های کادوهاتو نذاشتم ولی همش تقصیر باباییه... آخه تنبلی میکنه و خونه رو جمع نمی کنه تا منم با خیال راحت دونه دونه بشینم از وسایلای خوشگلت عکس بگیرم و بذارم تو وبلاگت... تازه این هفته که گذشت رفتم نمایشگاه و کلی چیزای خوشگل و مفید برات خریدم؛ کلی شعر و لالایی و کتاب... حالا بریم سراغ وضعیت این هفته: تغییرات مامانی: قد: 160 سانتیمتر وزن: 70.700 کیلوگرم دور شکم: 92 سانتیمتر تغییرات: خدا رو شکر اگه چشم نخورم وزنم از هفته ی قبل 100 گرم هم کم شده. خدا کنه بم...
28 ارديبهشت 1393

15 هفته و یک روز...

سلام جیگرم! حال و روزت خوبه؟ میدونم این روزا دارم اذیتت میکنم ولی دست خودم که نیست همش بخاطر بارداریه... انقدر این هفته سرگرم بودم که وقت نکردم کادوهایی که خاله مریم برات خریده رو برات بذارم اینجا. خودم هم برات یه دست لباس خوشگل گرفتم. برات تخت و کمد خریدیم که تازه امروز آوردن و باید مرتب کنم بعد ازشون برات عکس بگیرم. سرویس کالسکه هم خریدیم برات عشقم... حالا بریم سراغ این هفته... تغییرات مامانی: قد: 160 سانتیمتر وزن: 70.800 کیلوگرم دور شکم: 91.5 سانتیمتر تغییرات: من که دیگه گریه ام گرفته. آب هم میخورم وزنم میره بالا. بابا هم که دیگه بدتر. تا میگم شام نمیخورم قهر میکنه و ن...
14 ارديبهشت 1393

صداااااای قلب ...

سلام به نی نی کوچولوی خودم ایشالله که روبراه باشی بابایی بازم بابا محمد رو ببخش به خاطر اینکه دیر اومدم تا برات بنویسم نمیدونم از دل بابایی خبر داری یا نه ولی توی این روزا خیلی خوشحالم خوشحال بابت خیلی چیزا اولین خوشحالیم واسه اینه که رفتیم دکتر و تو رو معاینه کرد و بعدش گفت سالمی دومیش هم واسه اینه که همراه مامان حسنا صدای قلب کوچولوتو شنیدیم از خدا که پنهون نیست از تو هم پنهون نباشه بابایی اون موقع که آقای دکتر صدای قلبتو واسه ما گذاشت ، گریه ام گرفته بود ولی چون مامان حسنا اونجا بود خودمو کنترل کردم تا یه وقت مامانی ناراحت نشه اینقدر صدای قلبت قشنگ بود که وقتی آقای دکتر معاینه اش تموم شد بهش گفتم تا دوبار...
8 ارديبهشت 1393

14 هفته و یک روز...

  سلام گل پسرم! خوبی؟ حالا من هی بگم گل پسر یهو تو سونوی بعدی بگن گل دختر !!! خوب فعلا که گفتن گل پسری منم به حرفشون اعتماد میکنم آخه سونوگرافیست فوق العاده ای بود که رفتم پیشش... این بابایی خیلی تنبله... الان یه هفته ای برات یه شعر قشنگ گفته ولی نیومده برات بنویسه... خوب خیلی خسته میشه البته... از صبح سرکار و بعدش هم میاد خونه یا منو می بره بیرون یا داره کمک مامانی میکنه... دیروز هم خاله مریم اومد اینجا با کلی لباس و عروسک های خوشگل... حالا بعدا برات عکساشونو میذارم. بریم سراغ تغییرات این هفته... تغییرات مامانی: قد:160 سانتیمتر وزن: 69.800 کیلوگرم دور شکم: 91 س...
7 ارديبهشت 1393

13 هفته و یک روز...

سلام عزیز دلم! خوبی قشنگ مامان؟ خوشملم پنج شنبه طبق سونوی خانوم دکتر شما 12 هفته و یک روزت میشد و من باید مراحل رشدت رو می نوشتم ولی گفته بودم که سونو ان تی که برم طبق اون محاسبه میکنم که دیگه اونجا شما 12 هفته و 5 روزت بود و منم دیگه صبر کردم که برسی به هفته ی بعدی... حالا باید امروز جشن بگیریم با هم... آخه امروز وارد ماه چهارم و هفته ی چهاردهم شدیم و هم حال مامان از این به بعد بهتر میشه و هم اینکه خطراتی که تو رو تهدید میکرد کمتر میشه... خوب من برای تو کادو گرفتم:   کادوی شما هم به من اینه که محکم بچسبی به دل مامانی و مثل این سه ماه که گذشت از خدا بخوای که تو رو سالم و سلامت برسونه به بغل من و باب...
7 ارديبهشت 1393
1